تبليغاتX
دخترک

دخترک

دانلود آهنگ اس ام اس
نوشته شده توسط دخترک در جمعه هفدهم خرداد 1387 ساعت 0:17 AM | لینک ثابت |

دارم درس می خونم خیر سرم دران شمارش معکوس کنکور می زنن

پ ی: عیدت مبارک بهار ِ زندگی ام

 

نوشته شده توسط دخترک در دوشنبه پنجم فروردین 1387 ساعت 11:0 AM | لینک ثابت

این روزا تعطیلترین دانش آموزی هستم که به عمرم دیدم

این روزا عاشق ترین عاشق ِ بی معشوقی هستم که تو عمرم دیدم

این روزا گرفتار ترین دخترکی هستم که به عمرم دیدم

پ ی : این روزا خیلی عجیب شدم تا این حد که تا حالا خودمو تو عمرم این جوری ندیده بودم

پ ی: این روزا تو بدی و من بد جنس اینا تنها کلماتی هستن که تو اوج دعوا می تونه بین من و تو ردو بدل شه

 

 

نوشته شده توسط دخترک در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ساعت 2:26 AM | لینک ثابت |

این آقا عادل قصه ی ما داره هنوز گزارش می کنه این بازی زندگی منو
کارنامه ای با نمراتی،ای بد نبود می شد بهتر بشه ولی نشد
به پاسگاه کشوندن بنده به خاطر حفظ جامعه از  خطر بزرگ بد حجابی  
گرفتن عکس با اون پلاکارتای مسخره که می دادن دستمون که والا
 یه لحظه فک کردم قتلی، جنایتی ،قاچاقی، تجاوز به عنفی کردم
 هفته ی کامِلو تو سِد علی خان افتادنو  رفتن به کلاسای حجاب
با معلمانی از تیه ی چشم چرانانی در لباس زهد و تقوا
خانوم های محجبه و به قول خودشان با عفت که والا
 من نمی دونم عفت رو نمی شه  تو طرز حرف زدن خلاصه کرد نه؟
اون حجت السلامی که برای دومین بار بنده رو تمشی می کنه  
و متذکر می شه سوره ی نور و احزاب کامل با تفسیر ویژه بخونم
 
 ~~~~~~
 
تمام اینا تو این مدت خیلی اذیتم کرد ولی وجود تو، توی این مدت اونم کنارم خیلی کمکم کرد
هیچ موقع اون لحظه ها رو فراموش نمیکنم و می دونم که اون لحظه ها ما رو هم فراموش نمی کنن
شیرینیه رابطمون به دعواهاشه، این قدر به من نگو بدجنس یه وقت دیدی تغییر جنسیت دادم اون وقته که سرت کلاه می ره
 
folad shar,mahleye A3, mano to ba  shaskhin  86/11/18 .18 tavalode man, shomare pirhane to .roze  didanemon
 
نوشته شده توسط دخترک در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 ساعت 8:26 AM | لینک ثابت |

تو فرجه ها که هیچ غلطی نکردم. ببینم تو دقیقه ی ۹۰ عادل قصه ام برنده یا بازنده شدنمو اعلام می کنه!!!

پ ی: تیم فقط صنعت نفت اهواز و بازیکن هم فقط تو

 

 

نوشته شده توسط دخترک در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 ساعت 2:20 AM | لینک ثابت |

فك كن تو يه جمع ِ خانوادگي، كه از نصف ، بيشتَرِش دختر پسر ِ جوونه،يه بي وجداني بلند شه بگه راستي شما مي دونين چرا دخترك هميشه شلوارك پاش مي كنه؟ و يه بي وجدان ديگه بگه: آخه اينم سوال داشت؟؟بچه تو دستشويي نمي تونه خودشو جمع كنه مامانش واسه اينكه خودشو پاچه هاي شلوارشو با هم نشوره بياد بيرون هميشه واسش شلوار پاچه آب رفته مي خره.

پ ي1 : اگه بدونم كي منو لو داده كه نمي تونم برم با شلوار دستشويي جرش مي دم.
پ ي 2:خوشم مياد از مامانيت و آبجيت كه اين زبون راضيه رو كوتاه كردن.
پ ي 3: معلم تحليلي از اون روز به بعد چپ ميره راست مي ياد به بنده نمره مي ده. پست هص.





نوشته شده توسط دخترک در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 ساعت 11:21 PM | لینک ثابت |

روز بعدِ 13 شوم طبق روال بايد مي رفتيم مدرسه، اما چه مدرسه رفتي؟ اون روزا معلما رو هم پايه مي كرديم واسه حرف زدن ، تا رسيدم دم سالن ديدم همه جمع شدن دارن جيغ و دست و ... مي زنن منم كه مرده اين جور جمعا بودم و هستم رفتم وسط .... تا به خودم اومدم ديدم مقنعه رو در آورده بودم و بسته بودم به كمرم ... و معلما با ولحي صد چندان منو اندام رقصان منو دران نگاه مي كنن ، خجالت باعث شد خودمو يه كم كنار بكشم كه يه هو معلم عربيمون گفت: اگه بازم عربي برقصي 2 نمره به نمره ي پايان ترمت اضافه مي كنم ، منم كه ديدم جو داغه واسه گرفتن نمره تا تونستم از معلما شاباش نمره گرفتم .

پ ي 1 : تو همون سالنه كه عكسشو تو پست پاييني زدم.
پ ي 2 : اين روزا خيلي زود عصباني و ناراحت مي شم بزار پاي...
پ ي 3 : دنبال يه راهم ، يه راه مطمئن و محكم واسه خلاص شدن از حرفاي راضيه .
پ ي 4 : ياسي تو كف اس ام اس هاي ديروزته من نمي دونستم مي خواي تا اين حد باش راحت حرف بزني .

نوشته شده توسط دخترک در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 ساعت 5:11 AM | لینک ثابت |




اين سالن دست خوش خيلي از شيطوني هاي من شد
چه ترقه هايي كه توش نزدم
چه رقصيدن ها يي كه توش نكردم
چه جيغ هايي كه توش نكشيدم و گوش خلق الله رو به درد نيوردم
چه معلماي خسته اي كه با همين دستام تو سالن نخوردن زمين
چه مقاله هايي كه با همين دستاي خودم توي همين پانلا جون نداد
و
.
.
.
.
يادش بخير

نوشته شده توسط دخترک در شنبه هفدهم آذر 1386 ساعت 8:27 AM | لینک ثابت |

بعد از امتحان نفس گير تحليلي در حالي كه از سرو وضعم معلومه چه قدر به خودم سر امتحان فشار آوردم، براي دادن برگه ميرم طرفش،برگمو مي گيره ، يه نگاهي بش مي كنه، خسته نباشيد بهم ميگه و يه خواهش ازم داره :مي تونم ازت خواهش كنم مثل اول سال هد بزني بيايي؟ آخه اون جوري خيلي خوشگل تر مي شي، اومدم بگم چـ...را ، خودش ديد دراه بد ضايع مي شه گفت: هص ِ معلم شاگرديه ديگه.   
     
پ ي :چه قدر سخته ديدنت،بعد از اين همه سال نديدنت، شبا كابوسش يه لحظه هم  آرومم نمي زاره،مخصوصاً بعد از صحبت با راضيه
نوشته شده توسط دخترک در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ساعت 8:7 AM | لینک ثابت |

 
 
من . تو . شب . اس ام اس
يه آجي يه داداشي

من . تو . شب . اس ام اس 
یه بابا حميد و يه ماهواره

من . تو . شب . اس ام اس
يه ياسي و يه معين

 
من . تو . شب . اس ام اس
يه داداش محمدِ بيدار پا كامپيوتر

من . تو . شب . اس ام اس
يه قابلمه خواب مجازي

 
من . تو . شب . اس ام اس
رستگاری در ۱۰ صبح

 
من . تو . شب . اس ام اس
نه يه آجي نه يه داداشي

 
 
 
 
نوشته شده توسط دخترک در پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 3:31 PM | لینک ثابت |

برث دي ام هپي باشه ايشالا

 68/8/18

پ .ی :من بزرگ می شم بدون اینکه بدونم

نوشته شده توسط دخترک در جمعه هجدهم آبان 1386 ساعت 3:25 PM | لینک ثابت

این روزا خوابام پر شده از کابوس های سازمان سنجشی، با نقش آفرینی و هنرمندی تمام عیار ٍ روزنامه ی میم فرهیختگان.


نوشته شده توسط دخترک در دوشنبه سی ام مهر 1386 ساعت 6:4 AM | لینک ثابت |

 با همون دوستاي نيمه شعبونيم داشتيم  خيابون نظر رو متر مي كرديم كه با  اس ام .. ببخشيد پيام كوتاه فهميدم جواب كنكور آزاد اومده ،  رفتيم تو يه كافي نت تا ببينيم چه گلي  به سرمون زديم ،  كه :  ياسي يه كارداني در اومد ، شيما هم كه اصلا شركت نكرده بود ، من يه مهندسي در اومدم  اين قدر جو گير شده بوديم كه نگو ، من ياسي رو بغل كن ، ياسي شيما رو ماچ كن ،   خدا رو شكر  بگو اونم با صداي بلند  ، صاحب كافي نتيه بهتون تبريك بگه  ، حُضار براي موفقيتتون اشك شوق بريزن و ياد دوران طفوليت خودشون بيوفتن ، و در آخر هم با كلي پيام موفق باشيد از  كافي نت بياين بيرون و هنوز چند دقيقه نگذشته يكيتون بگه راستي بچه ها آزمايشي بوداا
 
 
 
پ ي : از اون روز تا حالا فقط جواب كسايي رو ميدم كه بنده رو مُهَنِس خطاب مي كنن
پ ي :  مي خوام برم به  مُهَنِساي همون دانشگاهه كه در اُومدم بگم خيط من پيش نخونده رشتتو اوردم برو خجالت بكش
 
نوشته شده توسط دخترک در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ساعت 5:35 PM | لینک ثابت |

نیمه شعبان امسال با سالای دیگه واسه من خیلی فرق داشت ، شاید به خاطر اینکه این سری زیاد تر از همیشه شیرینی و شربت خوردم ؛ یا  واسه خاطرِ اینکه با شیما و یاسی تا نصف شب تو خیابونا ول بودیم و نذری جمع می کَریدم ،  یا شایدم  به خاطرِ اون عروسیه که تو خیابون ِ  ب1  بود و بدون هیچ نسبت فامیلی رفتیم شام گرفتیمو جیم شدیم ! نمیدونم ولی در کل دَم امام زمونمون گرم که دل جَوونای گلی مثه مارو شاد کرد.
نوشته شده توسط دخترک در شنبه دهم شهریور 1386 ساعت 2:10 AM | لینک ثابت |

 
محض اطلاع دوستان بنده نه شوهر کردم و نه  گول سفور محلمونم خوردم حالا حالا با این دنیای کوفتی کار دارم  ،  تلفن خونمون هم قطع نیست، اون که قطعه موبایل ِ بد بخت منه که با یه قبظ 317 هزار تومنی افتاده گوشه خونه ، به جا این چیزا هم که گفتید می تونید  یه خورده به این فک کنید که با این طرح حجابی که ریختن بنده رو فقط 3 یا 4 بار ناقابل بردن واسه تمشی تا این حد که پوستم از کلفت هم کلفت تر شده ، و به این هم می تونید فک کنید که بنده دارم برای کنکور می خونم
 
 
 
پ ی 1 : هنوز منتظر یه ندای آشنام
پ ی 2: هر کی تو مخابرات آشنا داره جانِ من خبرم کنه
پ ی3: تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته که من سال دیگه  با جیبای پر از نخودچی و کشمش دارم می رم شریف
نوشته شده توسط دخترک در یکشنبه چهارم شهریور 1386 ساعت 5:50 AM | لینک ثابت |

 ترس از نمران درخشان ِ كارنامه و امتحانات خوشمل گرفته شده دمي راحتم نمي گذارد

 

پ.ي : تو روح كسي كه امتحان فيزيك رو طرح كرد

نوشته شده توسط دخترک در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 ساعت 3:58 AM | لینک ثابت

ظهرهاي گرم با آفتاب طاقت فرسا كلاسور به دست تو مخها پر درس مي ريم مدرسه

نوشته شده توسط دخترک در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 ساعت 6:51 PM | لینک ثابت

با نهايي شدن امتحانات استرس و درد سر ِ بنده براي درس خوندن بيشتر و بيشتر شده

نوشته شده توسط دخترک در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 ساعت 4:42 PM | لینک ثابت

این روزا دارم درس می خونم

نوشته شده توسط دخترک در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 ساعت 4:46 PM | لینک ثابت

نمی دونم چرا چند وقت بود احساس می کردم همین روزاست که یکی منو از پشت سر صدا می زنه و می گه : ببخشید دخترک آروزوهام ... تا بالاخره  بعد از یک چشم انتظاری طولانی  آقای سفور محله بنده رو صدا کرد و از بوی بد آشغالامون  شکایت کرد و گفت: شما خجالت نمی کشید این قدر دیر به دیر آشغالاتون رو  می زارید بیرون؟ نمی گین بوی گند می گیره ؟ اصلا خودتون با این بوی آشغالا چه جوری تو خونه می مونید هان؟ یادم به داداشم پویا افتاد چون اون همیشه باید  آشغالارو بزاره بیرون با کلی آبرو ریزی از سفور محله  عذر خواهی کردم  فوری زنگ زدم به پویا و هر چی خواستم نمی خواستم بهش گفتم : که وقتی مامان بهش می گه آشغالا رو  ببر نذاره  تو انباری.

 

نوشته شده توسط دخترک در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 ساعت 11:56 AM | لینک ثابت |

امروز تمام دانش آموزان متولد ۶۸ از جمله بنده در طی مراسم با شکوه تبدیل به قطاری طویل شدیم و با سر دادن آهنگ دو دو چی چی به مرکز بهداشت به حرکت در آمدیم و بعد از زدن واکسن عازم مدرسه شدیم برای برگشت آهنگ رو تعویض و آهنگ رسیدیمو رسیدیم کاشکی نمی رسیدیم تو راه بودیم ... رو با تک خوانی بنده خوندیم و بعد از رسیدن به مدرسه بنده رو برای انجام تنبیهات لازم به دفتر دبیرستان منتقل نمودند.

 

نوشته شده توسط دخترک در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 ساعت 7:0 PM | لینک ثابت |

 

خیر سرم می خواست تو این تعطیلات درسامو یه دور بزنم نه راهنمایی های پشتیبان نه قول و قرار های بابایی و نه اردوی نوروزی  هیچ کدوم اینا برام موثر نبود فقط این کفکیر مامان جون بود که منو وادار کرد چند صباحی به دیدار محبوب حسابان نائل بشم .

نوشته شده توسط دخترک در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 ساعت 6:55 PM | لینک ثابت |

چهار شنبه سوری بنده از روز ۲ شنبه آغاز و تا روز ۵ شنبه نیز ادامه داششت در طی برگزاری این مراسم زیبا توانستم به مدارج بالایی از قبیل ترقه زنی :  در سالن مدرسه  وسط کلاس درس  در دفتر مدیر  پشت سر خانوم ناظم  بدون لو رفتن نائل بشم.

نوشته شده توسط دخترک در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 ساعت 7:44 PM | لینک ثابت |

مامان  تو فکر عوض کردن دکوراسیون خونه واسه سال جدیده
بابا به دنبال قرارداد های بعده عیده
داداشم داره کیلو کیلو مواد ترقه می خره واسه 4 شنبه سوری
خواهرمون هم  هنوز نیومده  داره واسه رفتن برنامه ریزی می کنه
این وسط من موندم هیچ کس نیست به من بگه هایلایت موهام امسال چه رنگی باشه
نوشته شده توسط دخترک در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 ساعت 2:18 PM | لینک ثابت |

  
امروز منتظر یه اس ام اس  مهم  از طرف یه شخص خیلی خیلی مهم بودم که یه هو وسط درس دادن معلم دیدم انگاری اومد با هر دگ و فنگی که بود از سر کلاس  اومدم بیرون از اونجایی که توی مدرسه ی ما موبایل آوردن ممنوعه واسه خوندن اس ام اس مجبور شدم برم تو دستشویی  جالب این جاست که این همه که خودمو به آب و آتیش زدم  واسه خوندم یه اس ام ای از طرف بانک صادرات . آی ضایع شدم.
 
 
نوشته شده توسط دخترک در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 ساعت 4:8 AM | لینک ثابت |

 
دیروز سر کلاس با آق معلم( حسابان )دعوام شد گیسو گیس کشی بوداا منم که وقتی آمپرم بره بالا یه کی باید بیاد مدارمو قطع کنه وقتی از کلاسش اومد م بیرون گفتم بابا حالا خوبه یه معلم بیشتر نیستی داری این قدر واسه ما دور بر می داری خوبه خودت می دونی من کیه ام داری با من این جوری حرف می زنی  اگه کاریت نکردم ازم عذر خواهی نکنی بچه بابام نیستم .
 
 
پ ی : هنوز یه روز از این جریان نگذشته سیل عظیم تلفن ها برای رفتن دوباره سر کلاس ایشون بنده رو ول نمی کنه
 
نوشته شده توسط دخترک در پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت 3:49 AM | لینک ثابت |

  
تو مدرسه ی ما مرض بی شوهری تمامی معلما رو گرفته از آینده خودم خیلی می ترسم قصد دارم به اولین خواستگار جواب مثبت بدم.
 
نوشته شده توسط دخترک در دوشنبه هفتم اسفند 1385 ساعت 2:38 AM | لینک ثابت |

 
  از وقتی موهامو کوتاه کردم تو خونه به خروس معروف شده ام تا حدی که مامانم صبحا برای بیدار کردن بنده آواز قدقد از خودش سر می ده جالب تر اینجاست که خودمم نسبت به تخم مرغ های توی یخچال احساس مسیولیت می کنم . 
 
 
نوشته شده توسط دخترک در یکشنبه ششم اسفند 1385 ساعت 4:57 AM | لینک ثابت |

 
 
به دلیل حضور با شکوه خواهران در نماز جماعت  قانون جدیدی در مدرسه به تصویب رسید که هر خواهر فقط  می تونه 1 بار در ماه در نماز شرکت نکنه در غیر این صورت منفی انظباتی خواهد خورد.
 
 
نوشته شده توسط دخترک در جمعه چهارم اسفند 1385 ساعت 3:57 AM | لینک ثابت |

 
حس کن واسه کشیدن مدارمعلم صدات می کنه  همون موقع این موبایل لعنتی هم شروع می کنه به لرزیدن  وقتی شکلم تمام شد معلم گفت  این مدار که همه جاش مقاومته؟
نوشته شده توسط دخترک در چهارشنبه دوم اسفند 1385 ساعت 1:51 AM | لینک ثابت |

Copyright (C) 2008, http://girl-blody.blogfa.com. all right reserved
Design by Yas-Design