با همون دوستاي نيمه شعبونيم داشتيم خيابون نظر رو متر مي كرديم كه با اس ام .. ببخشيد پيام كوتاه فهميدم جواب كنكور آزاد اومده ، رفتيم تو يه كافي نت تا ببينيم چه گلي به سرمون زديم ، كه : ياسي يه كارداني در اومد ، شيما هم كه اصلا شركت نكرده بود ، من يه مهندسي در اومدم اين قدر جو گير شده بوديم كه نگو ، من ياسي رو بغل كن ، ياسي شيما رو ماچ كن ، خدا رو شكر بگو اونم با صداي بلند ، صاحب كافي نتيه بهتون تبريك بگه ، حُضار براي موفقيتتون اشك شوق بريزن و ياد دوران طفوليت خودشون بيوفتن ، و در آخر هم با كلي پيام موفق باشيد از كافي نت بياين بيرون و هنوز چند دقيقه نگذشته يكيتون بگه راستي بچه ها آزمايشي بوداا
پ ي : از اون روز تا حالا فقط جواب كسايي رو ميدم كه بنده رو مُهَنِس خطاب مي كنن
پ ي : مي خوام برم به مُهَنِساي همون دانشگاهه كه در اُومدم بگم خيط من پيش نخونده رشتتو اوردم برو خجالت بكش
پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 |
نیمه شعبان امسال با سالای دیگه واسه من خیلی فرق داشت ، شاید به خاطر اینکه این سری زیاد تر از همیشه شیرینی و شربت خوردم ؛ یا واسه خاطرِ اینکه با شیما و یاسی تا نصف شب تو خیابونا ول بودیم و نذری جمع می کَریدم ، یا شایدم به خاطرِ اون عروسیه که تو خیابون ِ ب1 بود و بدون هیچ نسبت فامیلی رفتیم شام گرفتیمو جیم شدیم ! نمیدونم ولی در کل دَم امام زمونمون گرم که دل جَوونای گلی مثه مارو شاد کرد.
شنبه دهم شهریور 1386 |
محض اطلاع دوستان بنده نه شوهر کردم و نه گول سفور محلمونم خوردم حالا حالا با این دنیای کوفتی کار دارم ، تلفن خونمون هم قطع نیست، اون که قطعه موبایل ِ بد بخت منه که با یه قبظ 317 هزار تومنی افتاده گوشه خونه ، به جا این چیزا هم که گفتید می تونید یه خورده به این فک کنید که با این طرح حجابی که ریختن بنده رو فقط 3 یا 4 بار ناقابل بردن واسه تمشی تا این حد که پوستم از کلفت هم کلفت تر شده ، و به این هم می تونید فک کنید که بنده دارم برای کنکور می خونم
پ ی 1 : هنوز منتظر یه ندای آشنام
پ ی 2: هر کی تو مخابرات آشنا داره جانِ من خبرم کنه
پ ی3: تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته که من سال دیگه با جیبای پر از نخودچی و کشمش دارم می رم شریف
یکشنبه چهارم شهریور 1386 |
