فك كن تو يه جمع ِ خانوادگي، كه از نصف ، بيشتَرِش دختر پسر ِ جوونه،يه بي وجداني بلند شه بگه راستي شما مي دونين چرا دخترك هميشه شلوارك پاش مي كنه؟ و يه بي وجدان ديگه بگه: آخه اينم سوال داشت؟؟بچه تو دستشويي نمي تونه خودشو جمع كنه مامانش واسه اينكه خودشو پاچه هاي شلوارشو با هم نشوره بياد بيرون هميشه واسش شلوار پاچه آب رفته مي خره.
پ ي1 : اگه بدونم كي منو لو داده كه نمي تونم برم با شلوار دستشويي جرش مي دم.
پ ي 2:خوشم مياد از مامانيت و آبجيت كه اين زبون راضيه رو كوتاه كردن.
پ ي 3: معلم تحليلي از اون روز به بعد چپ ميره راست مي ياد به بنده نمره مي ده. پست هص.
پ ي1 : اگه بدونم كي منو لو داده كه نمي تونم برم با شلوار دستشويي جرش مي دم.
پ ي 2:خوشم مياد از مامانيت و آبجيت كه اين زبون راضيه رو كوتاه كردن.
پ ي 3: معلم تحليلي از اون روز به بعد چپ ميره راست مي ياد به بنده نمره مي ده. پست هص.
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 |
روز بعدِ 13 شوم طبق روال بايد مي رفتيم مدرسه، اما چه مدرسه رفتي؟ اون روزا معلما رو هم پايه مي كرديم واسه حرف زدن ، تا رسيدم دم سالن ديدم همه جمع شدن دارن جيغ و دست و ... مي زنن منم كه مرده اين جور جمعا بودم و هستم رفتم وسط .... تا به خودم اومدم ديدم مقنعه رو در آورده بودم و بسته بودم به كمرم ... و معلما با ولحي صد چندان منو اندام رقصان منو دران نگاه مي كنن ، خجالت باعث شد خودمو يه كم كنار بكشم كه يه هو معلم عربيمون گفت: اگه بازم عربي برقصي 2 نمره به نمره ي پايان ترمت اضافه مي كنم ، منم كه ديدم جو داغه واسه گرفتن نمره تا تونستم از معلما شاباش نمره گرفتم .
پ ي 1 : تو همون سالنه كه عكسشو تو پست پاييني زدم.
پ ي 2 : اين روزا خيلي زود عصباني و ناراحت مي شم بزار پاي...
پ ي 3 : دنبال يه راهم ، يه راه مطمئن و محكم واسه خلاص شدن از حرفاي راضيه .
پ ي 4 : ياسي تو كف اس ام اس هاي ديروزته من نمي دونستم مي خواي تا اين حد باش راحت حرف بزني .
پ ي 1 : تو همون سالنه كه عكسشو تو پست پاييني زدم.
پ ي 2 : اين روزا خيلي زود عصباني و ناراحت مي شم بزار پاي...
پ ي 3 : دنبال يه راهم ، يه راه مطمئن و محكم واسه خلاص شدن از حرفاي راضيه .
پ ي 4 : ياسي تو كف اس ام اس هاي ديروزته من نمي دونستم مي خواي تا اين حد باش راحت حرف بزني .
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 |

اين سالن دست خوش خيلي از شيطوني هاي من شد
چه ترقه هايي كه توش نزدم
چه رقصيدن ها يي كه توش نكردم
چه جيغ هايي كه توش نكشيدم و گوش خلق الله رو به درد نيوردم
چه معلماي خسته اي كه با همين دستام تو سالن نخوردن زمين
چه مقاله هايي كه با همين دستاي خودم توي همين پانلا جون نداد
و
.
.
.
.
يادش بخير
شنبه هفدهم آذر 1386 |
بعد از امتحان نفس گير تحليلي در حالي كه از سرو وضعم معلومه چه قدر به خودم سر امتحان فشار آوردم، براي دادن برگه ميرم طرفش،برگمو مي گيره ، يه نگاهي بش مي كنه، خسته نباشيد بهم ميگه و يه خواهش ازم داره :مي تونم ازت خواهش كنم مثل اول سال هد بزني بيايي؟ آخه اون جوري خيلي خوشگل تر مي شي، اومدم بگم چـ...را ، خودش ديد دراه بد ضايع مي شه گفت: هص ِ معلم شاگرديه ديگه.
پ ي :چه قدر سخته ديدنت،بعد از اين همه سال نديدنت، شبا كابوسش يه لحظه هم آرومم نمي زاره،مخصوصاً بعد از صحبت با راضيه
دوشنبه دوازدهم آذر 1386 |
من . تو . شب . اس ام اس
يه آجي يه داداشي
من . تو . شب . اس ام اس
یه بابا حميد و يه ماهواره
من . تو . شب . اس ام اس
يه ياسي و يه معين
من . تو . شب . اس ام اس
يه داداش محمدِ بيدار پا كامپيوتر
من . تو . شب . اس ام اس
يه قابلمه خواب مجازي
من . تو . شب . اس ام اس
رستگاری در ۱۰ صبح
من . تو . شب . اس ام اس
نه يه آجي نه يه داداشي
پنجشنبه یکم آذر 1386 |
